۳۰ دی ۱۳۸۸

بررسي باستان شناختي آجرهاي لعاب دار محوطة مانايي قلايچي بوكان در موزة ملي ايران




بررسي باستان­شناختي آجرهاي لعاب­دار محوطة مانايي قلايچي بوكان در موزة ملي ايران



در اواخر دهة 1350 و اوايل دهة 1360 خورشيدي آجرهاي لعابدار منقوشي در بازارهاي كردستان دست­به­دست مي­گشت و گفته مي­شد از محوطه­اي به نام قلايچي در جوار روستايي به همين نام در 7 كيلومتري شمال شرقي شهرستان بوكان به­دست آمده است. اين آجرها به­زودي از موزه­هايي چون موزة شرق كهن توكيو، موزة ملي ژاپن، موزة ماتسودو، مركز مطالعات خاورميانه و بسياري از مجموعه­هاي خصوصي جهان از جمله لندن و پاريس سردرآوردند. اين امر سبب اعزام يك تيم نجات­بخشي به سرپرستي اسماعيل (احسان) يغمايي در سال 1364 به اين محوطه شد. اين تيم موفق شد بقاياي معبدي از دورة مانا متعلق به سدة 8 و 7 پ­م، كتيبه­اي به خط آرامي كهن ـ كه تنها كتيبه مكشوفه از فرهنگ مانايي به­شمار مي­آيد ـ و تعداد بيش از 250 قطعه آجر لعاب­دار را كشف نمايد. كتيبه و آجرها در همان سال به موزة ايران­ باستان منتقل شدند. كاوش­ها در اين محوطه از سال 1378 تا سال 1385 به سرپرستي بهمن كارگر ادامه يافت.
مجموعه­اي بالغ بر 150 قطعه آجر لعاب­دار منسوب به محوطة قلايچي و يك قطعه كتيبة سنگي كه مكمل كتيبه حاصل از كاوش­هاي علمي قلايچي بود در سال 1368 از مجموعه­اي به نام مجموعة «حاج فرمان» ضبط و به موزة ملي ايران منتقل شد.
انتشارات صورت گرفته در خصوص اين محوطه اندك بود، پرسش­هاي بي­پاسخ فراواني در خصوص ماهيت اين محوطه و يافته­هاي آن وجود داشت. انتشارات اندك صورت گرفته نيز كه غالباً براساس يافته­هاي منسوب به اين محوطه در خارج از ايران بود به دليل عدم اطلاع از زمينه باستان­شناختي آن­ها يك­سويه­نگر و ناكافي بودند. آشورشناسان بنا به نزديكي نقش­مايه­هاي آجرهاي قلايچي به هنر آشور، آن­ها را وارداتي از سرزمين آشور مي­دانستند و اورارتوشناسان بنا به ذكر نام «خلدي» خداوندگار جنگ در آئين اورارتو در كتيبه قلايچي، تلاش داشتند تا ماناها را داراي باور داشت­هاي مشترك با اورارتوئيان بشناسانند. در اين شرايط معرفي و بررسي همه­جانبه مي­توانست واقعيت علمي اين يافته­ها را معلوم نمايد؛ به همه اين ضرورت­ها بايد ابهام و سردرگمي حاصل از اطلاعات ضد و نقيض و فاقد انسجام و اطلاع از زمينه باستان­شناختي يافته­ها را نيز اضافه كرد كه مي­رفت تا به زودي كسي چون ماسكارلا دست به قلم برده و مقاله «قلايچي و قلايچي» را به سبك «زيويه و زيويه» بنگارد. با اين مقدمه بود كه در ارديبهشت­ماه 1382، پروژه مذكور با تلاش مجري آن يوسف حسن­زاده و راهنمايي دكتر حكمت­الله ملاصالحي و دكتر كاميار عبدي كار خود را آغاز كرد.
در اين پروژه ضمن ثبت و ضبط دقيق ابعاد و اوزان آجرهاي قلايچي، عكاسي آن­ها توسط محبوبه قليچ­خاني و طراحي نگاره­ها توسط صديقه پيران انجام شد تا ضمن معرفي و دسته­بندي نگاره­ها، بحث مقايسه اين نقش­مايه­ها با هنرهاي هم­جوار مطرح گردد و چيستي و ماهيت هنر مانا بررسي شود كه آيا مقلدان صرف هنرهاي همجوار خود بوده­اند و يا مي­توان «هنر مانايي» را با ويژگي­هاي مختص به خود تشخيص داد و شناساند؟
براي پاسخ به اين پرسش كه آيا انواع متفاوت اين آجرها [از لحاظ اندازه، وزن و يا نحوه دستيابي علمي يا قاچاق] گاهنگاري متفاوتي را ارائه مي­كنند و يا از همزماني نسبي برخوردارند، مطالعات باستان­سنجي توسط فرانك بحرالعلومي و با همكاري مولود عظيمي در آزمايشگاه ترمولومينسنس پژوهشكدة‌ مرمت سازمان ميراث فرهنگي كشور به انجام رسيد.
مسأله تعيين منشأ اين آجرها و اين­كه آيا آن­ها وارداتي از سرزمين آشور بوده­اند و يا توليد محلي و ديگر اين­كه اين دو مجموعه حاصل از قاچاق و كاوش علمي متعلق به يك محوطه هستند را با انجام تجزيه عنصري شيميايي مواد تشكيل­دهندة بدنه و لعاب آجرها و مقايسة آن­ها با خاك منطقه و ديگر مواد مكشوفه از محوطه قلايچي با روش پيكسي به سرپرستي دكتر محمد لامعي در آزمايشگاه واندوگراف پژوهشگاه علوم و فنون هسته­اي (سازمان انرژي اتمي) و همكاري مهناز عبدالله­خان گرجي، پروين اوليايي و فرح شكوهي پيگيري شد و به نتايج ارزشمندي به دست داد.
بررسي باستان­زمين­شناسي منطقه مي­توانست ما را در ارائه يك چشم­انداز كلي از منابع تهيه مواد اوليه و كاني­هاي مشترك موجود در آجرها، سفال­ها و شناخت بيشتر سنگ­هاي به­كاررفته در معماري محوطه و يافته­هاي آن ياري رساند. اين بررسي توسط سيد ايرج بهشتي از آزمايشگاه سنگ­شناسي پژوهشكدة مرمت سازمان ميراث فرهنگي صورت گرفت و مطالعات پتروگرافي در اين واحد به انجام رسيد.
يافته­هاي استخواني حاصل از كاوش­هاي سال 1364 و مجموعة جانوري كشف شده در سال 1382 توسط دكتر مرجان مشكور و مسعود نظام­آبادي مطالعه و بررسي شدند. اين بررسي كه بر روي بيش از 6000 قطعه استخوان انجام گرفت گواه مهمي بر اشارات متون آشوري به اقتصاد مبني بر دامپروري جامعه مانايي هستند. به جز يك قطعه شاخ آهو و درصد اندكي از قطعات خرد شده غير قابل تشخيص، تمام مجموعه متعلق به گوسفند، بز و گاو اهلي بود.
اين پروژه و مطالعات متنوع كه توسط متخصصان حوزه­هاي گوناگون به انجام رسيد و هركدام از آن­ها در حوزة خود صاحب­نظر و سرآمد بودند، با هم­پوشاني خاصي كه در تكميل اطلاعات مذكور داشتند بر بسياري از مسائل مطروحة پيشين سايه افكند و افق­هاي جديدتري را در حوزة جامعه، فرهنگ، هنر و باورداشت­هاي مردمان مانايي به روي ما گشود.
ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه بخشي از اين مطالعات بر روي آجرهايي صورت گرفت كه از كاوش­هاي اسماعيل (احسان) يغمايي در سال 1364 به­دست آمده بود، استقبال گرم و بي­نظير وي از اين پروژه، روزنه­اي به دنياي انتشارات گشود تا دست­كم اين محوطه و يافته­هاي آن به سرنوشت شوم ديگر محوطه­هاي مانايي آن حوالي [زيويه، گورستان چنگبار و ...] دچار نشود. بايسته است كه از همراهي و نگاه متفاوت اين باستان­شناس پيشكسوت كمال تشكر و قدرداني را داشته باشيم.
اين پروژه در طول مدت انجام، يكي از همكاران و اعضاي دلسوز و فرهيخته خود را از دست داد، شادروان كامران احساني كه حضور و همراهي­اش در تمام مراحل كار، به­وي‍ژه نمونه­برداري از آجرها براي ارسال به آزمايشگاه، فراموش ناشدني است. اميد است كه روان كامران عزيز، قرين رحمت و مغفرت الهي باشد.

منبع: بخش تاريخ هنر موزة ملي ايران، دي­ماه1388 خورشيدي.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر