۱۷ آوریل ۲۰۱۰

کشاورزي؛ کهن ميراث فراموش شده

دهلران نخستين مكان كوشش هاي بشري در به دست آوردن محصولات كشاورزي

ايران يکي از نخستين مناطق خواستگاه کشاورزي جهان است. بخش غربي اين کشور حدود 12 هزار سال قبل با بهره‌گيري از فنون اهلي کردن غلات و حيوانات، به کشاورزي و يکجانشيني روي آوردند و به اين ترتيب آنچه امروز ميراث کشاورزي ناميده شده در ايران و ميان رودان آغاز مي‌شود. اين در حالي است امروز کشاورزي به عنوان ميراث فرهنگي رو به فراموشي است.
کشاورزي از جمله بزرگترين حرکت‌هاي بشري در جهان بوده که زندگي انسان را با تغييرات گسترده‌اي همراه مي‌کند. گفته مي‌شود که از حدود 14 تا 12 هزار سال قبل انسان اهلي کردن غلات را آغاز کرده و از آن پس به توليد غذاي خود پرداخته است. به همين علت شهرها شکل گرفتند و پيشه‌وري آغاز شد. اما امروز استفاده‌هاي بي‌رويه از آب‌هاي زيرزميني و بهره‌برداري بي برنامه از زمين‌هاي کشاورزي، اين ميراث کهن را با مشکلاتي مواجه کرده است.
منطقه غرب ايران از جمله مناطق شکل‌گيري اقتصاد کشاورزي روستايي و يکجانشيني است. ايران را يکي از کشورهاي خواستگاه کشاورزي مي‌دانند و شواهد باستان‌شناسي نشان مي‌دهد که در کنار عراق، سوريه، ترکيه و اردن، براي اولين بار کشاورزي در اين منطقه آغاز شده است..
تمام محدوده خاور نزديک از جمله غرب ايران را مي‌توان به عنوان زادگاه کشاورزي ناميد. اينجا جايي است که انسان يکي از بزرگترين حرکت‌هاي زندگي خود را انجام داده و با دست کشيدن از شکارگري به کشاورزي و توليد غذا روي آورده است. دشت دهلران يکي از قديمي‌ترين سوابق کشاورزي دنيا را دارد. کوهپايه‌هاي مشرف به دشت دهلران در ايلام، کرمانشاه و از ‌طرف ديگر خوزستان و فارس مناطقي هستند که براي اولين بار به کشاورزي روي آورده‌اند.
عبدي معتقد است که چند غلات مهم مثل گندم،‌ نخود، عدس و جو در خاور نزديک اهلي شده‌اند و در اين موضوع شک و شبه‌اي وجود ندارد. خاور نزديک از سواحل مديترانه شروع مي‌شود و تا کوهپايه‌هاي شرقي زاگرس که بر مرکز فلات ايران مشرف است ادامه دارد. در کنار اهلي شدن غلات، تعدادي حيوانات از جمله گوسفند، بز، خوک و گاو هم در اين منطقه اهلي شدند.
کشاورزي پديده جالبي است که به نظر مي‌رسد ابتدا در قسمت‌هاي غربي خاور نزديک، يعني سواحل شرقي مديترانه، آنجايي که فرانسوي زبان‌ها "لوانت" مي‌گويند به وجود آمده باشد. مدارکي که تا کنون از حوزه آبريز رودخانه اردن بدست آمده حکايت از اهلي شدن گندم و جود در حدود 14 تا 12 هزار سال قبل در اين منطقه دارد. اهلي شدن به معناي بزرگتر شدن سمبله‌ها و دانه‌ها است و اين موضوع زماني رخ مي‌دهد که تعداد دانه‌ها روي يک سمبله افزايش پيدا مي‌کند. زماني که گياه اهلي مي‌شود، تغييرات ژنتيکي رخ مي‌دهد و ديگر بدون دخالت انسان نمي‌رويد.
اما از سوي ديگر در شرق خاور نزديک و در حوزه زاگرس مرکزي، يعني جايي که گنج‌دره و سراب (کرمانشاه‌ امروزي) قرار گرفته، مردمان در حال اهلي کردن بز بودند. همچنين در کوهپايه‌هاي زاگرس و اطراف دهلران نيز مردماني گوسفند را اهلي مي‌کردند. اين اتفاق حدود 12 تا 10 هزار سال قبل رخ‌ داده است.
در گوشه شمال شرقي مديترانه که امروز سوريه در آن قرار گرفته خوک اهلي مي‌شود. اما چون محيط زندگي اين حيوان با محيط زيست خاور نزديک مطابقت ندارد منقرض مي‌شود. در همين زمان در نقاط مختلف از جمله دهلران و خوزستان نخود و عدس اهلي مي‌شدند. به واقع کشاورزي پديده‌اي است که در قسمت‌هاي مختلف منطقه رخ مي‌دهد و در نهايت آنچه در شرق و غرب اهلي شده‌اند با هم مخلوط شده و جوامع روستايي کشاورز را شکل مي‌دهند.
تا همين اواخر، حدود 5 يا 10 سال قبل باستان‌شناسان تصور مي‌کردند که وقتي انسان به کشاورزي روي آورد به ناچار و براي مراقبت از مزارع يکجا نشين شد. پس گمان مي‌رفت که اول توليد غذا صورت گرفته و بعد يکجانشيني رخ داده است.
اما طي سال‌هاي اخير تعدادي محوطه باستاني مثل "قرمز دره" در شمال بين النحرين و "حالت چمي" کاوش شد و در آن آثاري که نشان از يکجانشيني داشت کشف شد. اما اثري از حيوان و يا گياه اهلي شده در اين محوطه‌ها يافت نشد و اين پرسش که چرا اين مردم يکجا نشين شده‌اند پيش‌آمد. پس از مطالعات اين نظر مطرح شد که در اين دوره به علت تغييرات آب و هوايي توده‌هاي گياهان خودرو به وجود آمده است که در مساحت گسترده‌اي به چشم مي‌خورند و مورد استفاده مردم بودند.
اين ماجرا حدود 12 هزار سال قبل رخ داده است. در حال حاضر ديدگاه ما عوض شده و به نظر مي‌رسد که اول يکجانشيني رخ داده و بعداز آن بر اثر اين نزديکي و برهمکنش بين گياهان وحشي خودرو و انسان، آهسته روند اهلي سازي آغاز شده و تقريبا جوامع کشاورزي در همين منطقه که به نام "هلال حاصلخيزي" از آن نام مي‌برند شکل گرفته است.
اما حدود هزاره 5 پيش از ميلاد (7 هزار سال قبل) اتفاق ديگري رخ مي‌دهد و به نظر من در تحولات آتي که به گسترش جوامع کشاورزي و آغاز شهرنشيني بود منجر شد. اين اتفاق اهلي کردن گاو است. از اواخر دوره نوسنگي و آغاز مس سنگ ما مدارک مربوط به اهلي کردن گاو را در دشت دهلران داريم.
گاو نسبت به بز و گوسفند حيوان مفيد‌تري است. گاو حيوان بزرگتري است و قدرت بيشتري دارد و براي شخم زدن زمين استفاه مي‌شود. قبل از اين مردم با دست خودشان شخم مي‌زدند و حداکثر زمين را 10 تا 15 سانت مي‌کندند اما با شخم گاو زمين تا 30 سانت زيرو رو مي‌شد و خاکي که در پايين قرار گرفته و از نظر مواد معدني و عالي غني است استفاه مي‌شد. اين درست زماني است که خر و اسب هنوز اهلي نشده و تنها حيوانات اهلي اين زمان بز، گوسفند، خوک، سگ و گربه است که هيچکدام براي شخم زمين مناسب نيستند.
به کمک گاو آب از رودخانه کشيده شده و به کرت‌هاي مزارع ريخته مي‌شد. اين کار محدوده آبياري را بزگتر مي‌کرد. اما يکي از نکات مهم اهلي شدن گاو توليد شير بيشتري است. عبدي دراين‌باره مي‌گويد: «بعد از اين‌که مردم رو به کشاورزي مي‌آورند از نظر تندرستي افت مي‌کنند؛ در عوض جوامع شکارگر تنوع غذايي بيشتري نسبت به جوامع کشاورز داشتند. کشاورزها از غلات استفاده مي‌کردند و گوشت آنچناني در غذاي آن‌ها وجود نداشت اما شکارگرها گوشت زيادي مصرف مي‌کردند و پروتئين زيادي به آن‌ها مي‌‌رسيد و محصولاتي از قبيل ميوه‌ها و دانه‌ها متنوع‌تري فراهم مي‌کردند. شکار يه کار تفريحي است و مثل ورزش مي‌ماند. در حالي که کار کشاورزي کار طاقت فرسا بوده و باعث فرسودگي بدن مي‌شود. شير باعث جبران پروتئين از دست رفته مي‌شد.
گاو منافع ديگري هم دارد. پوست آن چرم است و به عنوان لباس استفاده مي‌شود. با آرد کردن شاخ و سم آن چسب درست مي‌شود و از همه مهمتر مدفوع گاو است که به طرق مختلف استفاده مي‌شد. هم کود خيلي خوبي است و هم اين‌که از اين مدفوع کيک‌هاي تاپاله ساخته مي‌شود و مي‌سوزانند تا گرماي بيشتري توليد کنند. اين گرما در سفال‌گري استفاده مي‌شود و همين امر در دوره مس سنگ تحولي در ساخت سفال به وجود آورد و آن سفال‌هاي پوک دوره نوسنگي به سفال‌هاي نخودي خيلي قوي تبديل شد. انسان با اين حرارت دست به ذوب فلزات زد و کم‌کم وارد عصر مفرغ شد.
گفته مي‌شود که کشاورزي در ايران از کوهپايه‌هاي زاگرس در دهلران و خوزستان شروع شده و به سمت شمال کشيده شده است. يعني به جاهايي مثل زاگرس مرکزي، تپه گوران در لرستان، تپه آسياب و سراب و بعد آهسته به آذربايجان و مناطقي مانند حاجي‌فيروز رفته و از آنجا به فلات مرکزي مثل سيلک و زاغه کشيده شده است. کشاورزي همچنين از خوزستان به فارس رفته و از آنجا به کرمان رسيده است.
از سوي ديگر اين احتمال وجود دارد که از سمت شرق نيز جريان‌هاي وابسته به کشاورزي وارد مرکز فلات ايران شده باشد اما چون تا کنون آثار نوسنگي پيش از سفال در آسياي مرکزي ديده نشده، احتمالا کشاورزي از فلات مرکزي ايران به آن‌جا کشيده شده باشد. به نظر مي‌رسد که اين فرهنگ تا حدود پاکستان و جاهايي مانند مونديگا و مهرگارو را نيز در بر گرفته باشد.
سابقه شهرنشيني در ايران تا 4500 قبل از ميلاد به عقب بازمي‌گردد. محوطه‌اي مثل چغاميش در خوزستان چنين قدمتي دارد. تعريف شهر در باستا‌ن‌شناسي مشکل است و به طور کلي محوطه‌هاي مسکوني با بيش از 2 هزار نفر جمعيت را شهر مي‌دانند. اما از نظر جامعه شناسي و جمعيت شناسي، شهر بايد خصوصيات ديگري داشته باشد که در باستان‌شناسي قابل مشاهده نيست. جمعيت شناسان مي‌گويند نه تنها شهر بايد داراي جمعيت زيادي باشد که اين جمعيت بايد به طور ناهمگن در آن منطقه مسکوني زندگي کنند. يعني اين جمعيت نبايد صرفا ارتباط فاميلي داشته باشند و از جاهاي مختلف به آن منطقه آمده باشند؛ در غير اين صورت شهر محسوب نمي‌شود و يک روستاي بزرگ است.
از سوي ديگر وسعت محوطه‌هاي باستاني به نسبت قرار گرفتن در مناطق خاص نيز در تعريف شهر مهم است. در خوزستان يا در جنوب ميان رودان بايد محوطه 30 تا 40 هکتار باشد که شهر ناميده شود. ولي در زاگرس مرکزي محوطه‌اي با 10 هکتار را هم شهر مي‌دانند. اين اختلاف به دليل مواجه با دو سيستم اقتصادي که شهر را پشتيباني مي‌کنند به وجود مي‌آيد. در دشت‌هاي آبرفتي مثل جنوب ميان رودان و منطقه‌اي مثل خوزستان يک سيستم کشاورزي توسعه يافته وجود داشته که مواد غذايي بيشتري را توليد مي‌کرده، پس بنابراين شهرها بزرگتر مي‌شدند.
براي مثال شوش به 400 هکتار مي‌رسد، و يا چغاميش هم به همين شکل شهر بزرگي مي‌شود. اين‌ها شهرهايي هستند که اقتصاد وابسته به کشاورزي دارند، اما آهسته به سمت تخصص‌گرايي پيش مي‌روند. پيش از اين و در روستاهاي نوسنگي يک‌ کشاورز علاوه بر حرفه خود کارهايي از جمله توليد سفال، ساخت خانه و بهره‌برداري از محصول خود را به تنهايي انجام مي‌داد، اما در شهرهاي آغازين سفال‌گري، ساخت ابزار کار، معماري تخصص‌گرايي مي‌شود. درکنار اين موضوع تفاوت‌هاي طبقاتي شکل مي‌گيرد و جوامع از آن حالت مساوات خارج مي‌شود.
بي شک شهرها و در کنار آن شکل‌گيري حکومت‌ها نيازمند نظام اقتصادي متکي بر کشاورزي بوده است. گفته مي‌شود که تمدن‌ها نيز به واسطه اقتصاد کشاورزي رشد کرده‌اند. حال آنچه براي گسترش و شکوفايي اين اقتصاد لازم بوده زمين‌هاي آبرفتي و کاشت محصول در آن است. به همين دليل تمام تمدن‌هاي آغازين ميان رودان مثل ايران، مصر، چين و هند در جاهايي شکل گرفته‌اند که رودخانه‌هاي بزرگ و زمين‌هاي مستعد براي کشاورزي دارند.

منبع:
www.chn.ir

کشاورزي؛ کهن ميراث فراموش شده گفتگو CHN با کاميار عبدي باستان‌شناس و استاد دانشگاه درباره آغاز کشاورزي در ايران ۱۳۸۹/۱/۲۳

0 نظرات:

ارسال يک نظر